خسته نباشید
از اینکه وقت گرامیتان را برای دیدن وبلاگ من صرف کردید متشکرم و سپاسگذارم
مطعثفانه یا خوش بختانه باید بگم که وبلاگه من
تا اطلاع ثانویه بسته میباشد.
سلام
خسته نباشید
متشکرم از اینکه وقت گرامیتونو برای بازدید از وبلاگ این حقیر گذاشته اید
لطفا نظر یادتون نره
ببخشید که من چند ماهه که نه برای کسی نظر دادم و نه آپ کردم
هر چند که من زیاد مهم نیستم اما .......
راستی این کنکوری که تعریفشو می کردند زیاد هم مالی نبود . حیفش که من مریض بودم وگرنه عددی نبود.
خوب به هر حال من حالا آپ کردم و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم
راستی سمیه خانم دست شما درد نکنه با پیشنهاد زیباتون واقعا خوشحال شدم و در جهت بهبودی وبلاگم سعی و تلاش خودمو میکنم البته من تازه واردم و هنوز زیاد یاد ندارم وهنوزم نتونستم یه قالب زیبا برای وبلاگم پیدا کنم . خوب بازم از قبلیه خیلی بهتره.
ظاهرا در این مدتی که من نبودم اتفاقات باور نکردنی زیادی رخ داده است .
تنهایی.......... بی وفایی
معمولاً تنهایی یه نوع بی وفایی است . بی وفایی از آن کسی که بهش اعتماد کردیم.دل بستیم و یار و یاور خودمون میدونیمش.
خیلی سخته که یه چنین کسی بهت خنجر بزنه . اونم از پشت.
کسی که یه زمان سنگ صبور و محرم رازت بوده .
تازه حالا تا زه متوجه میشی که تک و تنها هستی . تنهای تنها.
بد تر از اون اینه که وقتی میخوای کسی دیگه را محرم رازت بدونی بدون اینکه حتی به حرفات گوش کنه همون اول بهت میگه تو عاشق شدی .
خوب این هم یه رسم شده برای رهایی از سنگ صبور شدن . رهایی از نجات یه آدم تنها از تنهایی .
راسته که میگن دنیا خیلی بی وفاست !!؟؟
نه من باور نمیکنم . دنیا برای همه مهربونه ما داریم بی وفاش می کنیم . این ما هستیم که با بی وفایی خودمون نسبت به دیگران اونا رو در لحظات سختی و درد و غمشون تنها و بی کس میذاریم .
انگار ما انسانها فراموش کردیم که یه روز هم نوبت ما میشه که تنها بشیم و اینجای که ما نیاز به یه همدل و همراز داریم .
فراموش نکنیم که ما همه قطرات بارونیم که با هم میشویم دریا .اگر با هم متحد نباشیم دیگه دریا نیستیم اون وقت با یه باد کوچک از هم جدا می شیم و اون قدرت دریا رو دیگه نداریم .
خوب دیگه من حرفامو نوشتم . در واقع درد دلمو نوشتم . و امیدوارم که دیگه تنها و بی کس نباشم . و یه محرم راز و هم زبون برام پیدا بشه. البته امیدوارم که مثل قبلیه نباشه.
راستی خوشحال می شم که به درد دل شما گوش بدم یا نظرتونو بدونم .
حالا فقط چند نکته رو میخوای بگم . نه نصیحت یا پند نیست چون کوچکتر از اونم که نصیحت کنم .
1 اگر نمی تونیم که با همه یه رنگ باشیم بهتره که بی رنگ باشیم اینطور دیگه کسی از دست ما ناراحت نمیشه.
2- اگر که فکر میکنیم که دنیا خیلی بی وفاست بهتره که ما بی وفا ترش نکنیم و به هم عشق بورزیم نه نفرت .
3- دنیا اهل برگشت به عقب یا توقف نیست پس بهتره تا دیر نشده قدر همو بدونیم و از لحظات زندگیمون بهترین استفاده رو بکنیم .
4- دنیا محل گذره و همه مون یه روز میریم پس بهتره ازمون مهر و محبت به جا بمونه نه نفرت و کینه .
5-همیشه بعد از تاریکی روشنایی هست . پس به امید روشنایی هامون تاریکی ها رو پشت سر بگذاریم .
5- و در آخرعشق همیشه جاوید و نفرت همیشه فانیه .
راستی چند روز دیگه سالگرد در گذشت یه فرشته زمینی و روح آسمانیه . ازتون میخوام برای شادی روحش و آرامش جانش یه صلوات و فاتحه براش بخونیم . متشکرم .
و برای رهایی از تمام مشکلات و سختی ها به او توکل کن . که دنیا با یاد و نام او آرام می گیرد .
امیدوارم که در صحت وسلامتی کامل در حال بازدید از وبلاگ من باشید
این شعر که از یکی از شعرای ایرانی است را در حالی دارم مینویسم که چندماه ازش بی خبرم و دلم حسابی براش تنگ شده و مشتاق دیدار مجدد او هستم
این شعر رو تقدیم میکنم به تمام کسانی که مثل من از یارشون بی خبرند
چه خوش روزی بود روز جدایی
اگر با وی نباشد بی وفایی
اگر چه تلخ باشد فرقت یار
در او شیرین بود امید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن
اگر باشد امید باز دیدن
چه باشد گرم خورم صد سال تیمار
چو بینم دوست را یک روز دیدار
اگر یه روز با دلبر خوری نوش
کنی تیمار صد ساله فراموش
نه ای دل تو کمی از باغبانی
نه مهر تو کم است از گلستانی
نبینی باغبان چون گل بکارد
چه مایه غم خورد تا گل بر آرد
به روز و شب بود بی خورد و خواب
گهی پیراید او را گه دهد آب
گهی از بهر او خوابش رمیده
گهی از خار او دستش خلیده
به امید آن همه تیمار بیند
که تا روزی بر او گل بار بیند
همیشه تا بر آید ماه و خورشید
مرا باشد به وصل یار امید
منم چون شاخ تشنه در بهاران
تویی همچون هوای ابر و باران
نبرّم از تو امید، ای نگارین
که تا از من نبرّد جان شیرین
مرا تا عشق صبر از دل بر اندست
بدین امید جان من بماندست
نسوزد جان من یک باره در تاب
که امیدت زند گه گه بر او آب
گر امیدم نماند وای جانم
که بی امید یک ساعت نمانم
سلام به همه بازدید کننده گان عزیز و ارجمند
از اینکه وقت گرامی تون رو برای دیدین وبلاگ من استفاده میکنید سپاس گذارم
راستی من رو از نظراتون در مورد وبلاگم بی بهره نگذارید
راستش می خواستم یه مطلب درباره اون بنویسم اما پشیمون شدم
حالا میخوام درباره کسانی بنویسم که همیشه و در همه حال با راهنمایی های زیبا و بجاشون من را یاری
می کردند
با اینکه من در این دنیا دوستان صمیمی زیادی دارم که به قول معروف همه شون ته معرفتند اما فقط حاظر به حل مشکلات من نیستند و در برابر مشکلات من شانه خالی میکنند اما فقط سه نفرشون حاظرند مشکلات من را حل کنند اونا بهترین راه حل را به من نشان میدهند و در تمام مراحل زندگیم راهنمایی و نظر آنها باعث پیشرفت موفقیت من شده است
مسلما اگر راهنمایی اونا نبود زندگی من دچار تغییرات زیادی شده بود
خوب حالا می خام از طریق وبلاگم از اون سه نفر قدردانی کنم بلکه شاید بتونم قدری از زحمات اونا رو جبران کنم
امیدوارم که هیچ کدومشون از دست من ناراحت نشند
پسر خاله مهربانم {محمد جان} و دوست عزیزم مهدی جان: بیشتر مشکلاتم را به اونا میگم و با راهنمایی های زیبا و به جاشون من را یاری میکنند و مشکلات من رو مانند یه براد ر حل میکنند حتی مشکلاتی که نمیتونم اونا رو با خانوادم در میون بگذارم خیلی راحت با اونا مطرح می کنم و اونا حلش میکنند . واقعاً از راهنمایی هاشون سپاس گذارم امیدوارم که در تمام مراحل زندگی شاد و موفق و سربلند باشند .دلم برای هر دوتاشون یه ذره شده {مخصوصاً مهدی عزیزم که بیش از یه ماهه که ندیدمش}
دختر دایی عزیزم {م.خ}:
که منو در تمامی مراحل تحصیلیم یاری کرده و بیش از 50 درصد موفقیت تحصیلی ام به خاطر یاری ایشان بوده و است . و همیشه به مانند یه خواهر یار و یاور من در دوران تحصیلی ام بوده و هستند . و تمام مشکلات تحصیلی ام توسط ایشان بر طرف و پشت سر گذاشته ام . امیدوارم که ایشان در تمام مراحل زندگی پیروز و سر بلند باشند و در درساشون موفق و سر بلند باشند.
البته ایشان یه بار جان من را نجات دادند . د ر تابستان سال 1375 {اگر اشتباه نکرده باشم}
طی مسافرتی که من و خانواده ایشان با همدیگر داشتیم ، من و ایشان در یکی از پارک های شهر رشت {دقیقاً یادم نیست کدام شهر بود } من و او گم شدیم که با هوشیاری ایشان و لطف خدا بعد از چند ساعت به آغوش گرم خانواده یمان پیوستیم
به امید دیدار همه ی دوستان و آشنایان
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست
اين چه شمعي ست كه جان ها همه پروانه ي اوست
بعد از گذشت 150 روز ديروز اولين روزي بود كه ما وارد ان خانه شديم
بعد از 150 روز دوباره خاطرات گذشته يادمان امد. خاطرات تلخ و شيرين . خاطراتي كه فقط در ان خانه بود و بس . خانه اي كه نه تنها براي من بلكه براي تمام اقوام ياد اور خاطرات تلخ و شيرين بود . ديروز در اين فكر بودم كه چگونه بعد از 150 روز پا به ان خانه بگذارم . خانه اي كه براي همه مون عزيز بود .
نمي دانم چرا ؟
شايد بخاطرنماي قديمي و فضاي بزرگش بود . نه شايد بخاطر صاحب خانه اش بود . صاحب خانه اي پيراما مهربان و دوست داشتني . پير مردي كه گرچه پير بود اما دلش جوان جوان بود . پير مردي كه سايه ي مهر و محبتش بر همه جا پهلو افكنده بود . گويي محبت و مهرباني هاي او پايان نا پذير بود وحد ومرزي نمي شناخت از همسروفرزندان واقوام گرفته تا همسايه نجار بقال دوست وحتي دشمنانش همه از مهرباني هاي او سخن مي گفتند .
انساني كه نه تنها به بنده ي خدا بلكه به خود خدا وستارگانش { پيامبران و چهارده معصوم } لطف ومحبت ومهرباني داشت . او عاشق امام حسين {ع} بود . و هر وقت نام
امام حسين {ع}در مجالس بر زبان مي آمد او فقط مي گريست . او براي امام حسين {ع} مجلس مي گرفت سينه ميزد مي گريست و... . خلاصه او عاشق اهل بيت بود .
او درتمام زندگي اش عبادت خدا را مي كرد و به دستورات او اجرا مي كرد . وبه همين خاطر بود كه او به دعوت خدا لبيگ گفت و جان به جهان آفرين تسليم كرد .
و من و خانواده ي من بعد از مجلس چهلم او ديگر اجازه ي ورود به ان خانه را نداشتيم تا ديروز. ديروز در اين فكر بودم كه چگونه پا به ان خانه بگذاريم . اما وقتي وارد آن خانه شدم گويي صاحب خانه ي ان زنده است و منتظر ورود ما است .
اما افسوس كه ميزبان آن خانه كسي ديگر بود . و پذيرايي خوبي از ما نكرد . پذيرايي او جوري بود كه مادرم به گريه افتاد. ديگر هيچ نمي توانم بنويسم ....
فقط افسوس مي خورم...............
آه ......... آه ...... آه .........
عشق عشق مي افريند عشق زندگي مي افريند
زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره مي افريند
دلشوره جراءت مي بخشد جراءت اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد مي افريند اميد زندگي مي بخشد زندگي عشق مي افريند عشق عشق مي افريند
گشتم به دورت همچون پروانه به دور شمع بودي برايم نور بي پايان شمع
چو سوختم و بر افروختم شعته ات را چو بر افروختم دريافتي وجودم را

تو اين دورو زمونه رسم مونه دل تنگي هاي مجنون عادت مونه
شده عادت ليلي بي وفايي به مجنون
ديگه فراق رسم شونه نامهرباني عادت شونه
از خدا فقط خواستم يه خواهش كه فقط يه ذره بكني نوازش يعني عاشقي گناهه سهم من فراقه
بخدا شيرين لحظه وصال وجودم شده خيال
يعني ميشه كه پيشم بموني ديگه نكني نامهربوني تورو خدا ديگه تنهام نگذار ديگه پا رو قلبم نگذار
نامه هامو بي جواب نگذار دلمو در انتظار نظار
من كه بي وفايي نكردم به كسي اعتنايي نكردم
ليلي و شيرين رو جواب كردم حتي به اونا نگاه نكردم
گفتي عاشقي بد درديه
گفتي ليلي و مجنون تو قصه هاست گفتم ولي مجنون من بي وفاست
گفتي بي وفايي رسم نيست عادته گفتم عادت من لحظه هاي وصاله
گفتي عشق چيه اسباب بازيه بازي بچه هاي امروزيه
گفتم عشق مقدسه بازي چيه اين يه نفسه
بخدا اسباب بازي نيست عشق بچه بازي نيست
عاشقي درد نيست يه مرزه لحظه رسيدن به او يه رمزه
مي خواهي بدوني عشق چيه درد عاشقاي امروزي چيه
پس با من هم اشيونه شو ليلي اين زمونه شو
مجنون رو بخاطر بيا ر اونو تو قلبت بذار
جاشو تو ستاره هاي شب بذار عكسشو تو تاقچه قلبت بذار
رو ستاره ها براش نامه بنويس نشونيسو رو قلب ماه بنويس
وقتي كه دل تنگش شدي اسير و هم دمش شدي
وقتي كه براش گريه كردي نامه هاشو پاره كردي
اون وقت ميفهمي كه عشق چيه قصه ليليو مجنون چيه
ديگه اون وقت نميگي عشق بازيه قصه عاشقاي امروزيه
اون وقت ميفهمي عشق مقدسه قربوني شدن براي هم نفسه
اره ليلي من عشق يعني علاقه شديد قلبي

ناله من بیچاره برای او ساز است
عشق من برای او بی رنگ است
قلب من برای او ساز است
افسوس که عشقشو زود می کنیم فراموش
پس از مرگ تموم عاشقا می کنیم حرفاشون گوش
افسوس که زندگی شون فقط یه قصه شده
قصه ای که اخرش غصه شده
افسوس که قدر همو نمی دونیم
راستی کی میدونه تا کی میمونیم
افسوس که از زندگی فقط شادی شو می خواهیم
نه انگار هیچ کس جز من غم و غصه نمی خواد
اما شکر منم خدایی دارم
شکایت چیه منم دعایی دارم
دعای من اینه، ای خدای خوب و مهربون
نکنه شادی بره غم بشینه تو دلاشون
امروز برای دومین بار بود که در عرض ۷۰ روز مشکی پوش شدم
وان قدر به فکر او بودم که نفهمیدم عزیز تر از اون هم بوده که امروز در کنارم نیستن، کسانی که فقط با گفتن یه بار دوستتون دارم جونشون را برام میدادند
اما من به اون هزار بار گفتم اما اون .............




